تنها تو هنگ کردن قلبم را میفهمی

کسی از دل آدم خبر ندارد.کسی نمیداند چه فکر ها که رفت و آمد نمیکنند به ذهن مریض من.کسی نمیداند کابوس های شبانه دست از سرم برنمیدارند و مثل مغول ها،بی اجازه و در کمال بی فرهنگی،وارد خواب من میشوند و خواب خرابی بوجود می آورند.

کسی نمیداند که من شب ندارم،صبح ندارم.کسی نمیداند که من شب ها تا صبح بیدارم،تا ساعت هفت یا هشت و بعد می خوابم تا لنگ ظهر و از زندگی هیچ چیزش را نمیفهمم.مامان نمیداند وقتی ظهر از خواب پا میشوم،به دنیایی از خوشمزه ترین خوراکی ها نیز،اشتهایی ندارم و فقط باید بنشینم پای کامپیوتر و بنویسم،یا بروم توی اینترنت و به روز کنم جهان مجازی خودم را.

باید بروم و بنویسم تا الان خواب بودم و همه کامنت بگذارند که:"خسته نباشی!".همه نمیدانند.همه نمیدانند وقتی تا صبح بیداری،طبیعی ترین شکل ممکن این است که تا ظهر،جبران لالا کنی.همه نمیدانند.هیچ کس نمیداند.هیچ کس نمیداند من چه میکشم.هیچ کس توی قلب من نیست.هیچ کس ذهن مرا نمیتواند بخواند.هیچ کس نمیتواند بفهمد که چه عذاب بزرگی است برای من که حتی نتوانم بنویسم؛به خاطر این همه بی حوصلگی.

هیچ کس،هیچ کس را نمیفهمد.همه درباره هم قضاوت میکنند.همه درباره هم بد میگویند.هیچ کس،خودش را جای همه نمیگذارد،تا دیگران را درک کند و همه فقط سر هیچ و پوچ،بدبین میشوند به هم.من هم یکی از آن همه.فرقی نمیکند.

میخواهم بگویم بابا نمیداند چه ها شده وقتی از خانه بیرون زدم تا همین حالا که برگشتم و برای همین،همیشه از من انتظار لبخندهای گنده و شادمانی های خارج از توانم را دارد.

میخواهم بگویم دوستانم نمیدانند وقتی زنگ میزنند و پاسخ نمیدهم،حتماً حالم بد است که گوشی ام را گذاشته ام روی سایلنت تا نشنوم صدای زنگش را.نمیدانند وقتی گوشی ام را خاموش میکنم،یعنی خودم هم خاموش هستم در حال حاضر،ای مشترک گرامی!

نمیدانند و قهر میکنند.اول پیامک میدهند که:"واقعاً که!" و بعد قهر میکنند.اصلا هم فکر نمیکنند که شاید شارژ تمام کرده باشم و شارژرم در دسترس نباشد و این ها مثلا و فقط میگویند قهر قهر تا روز قیامت.کسی نمیداند.کسی چه میداند حال و حوصله مهمانی رفتن و شرکت در جلسه های تحریریه و سالگرد مجله و غیره و غیره را نداشتن،یعنی چه؟

کسی چه میداند چه عذاب وجدان سختی میگیرم،وقتی دعوت یک دوست را رد میکنم و اولین نفر،خودم رنجیده خاطر میشوم؟کسی نمیداند داشتن جهانی از بهانه های لعنتی برای شاد نبودن و دور شدن از آدم ها چه معنایی دارد؟

کسی نمیداند.کسی چه میداند از وضع جسمی و روحی آدم؟از وضع زندگی آدم،کی خبر دارد؟!هیچ کس!هیچ کسی نمیداند به جز تو!تنها تویی که میدانی.تنها تویی که راجع به من قضاوت نمیکنی.تویی تنها تویی که پشت سرم حرف نمیزنی.تنها تویی که با من قهر نمیکنی؛به خاطر روی سایلنت رفتن روحم و خاموش شدن ذهنم و هنگ کردن قلبم!تنها تو که قلب ها را آفریده ای از حال دلم خبر داری.تنها تویی و جز تو کسی از دل آدم خبر ندارد.کسی نمیداند.کسی چه میداند...

نشریه دوچرخه/شماره 657(8 تیر ماه 91)/صفحه 3

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن:این متن رو فقط برای این گذاشتم که تک تک کلماتش،مصداق حال منه.همین و فقط همین...و تمام...

/ 0 نظر / 2 بازدید