رد پا

 روحش شاد آن که گفت:من همان شبان عاشقم.سینه چاک و ساکت و غریب؛بی تکلف و رها در خراب دشت های دور در پی تو می دوم.ساده و صبور گفت:من همان بلال الکنم،در تلفظ تو ناتوان.گفتم:درست گفته ای خدای شبانان و ناتوانان خدای نزدیکی است،آن قدر که می توان صدای نفس هایش را شنید،و صمیمی است،آن قدر که به راحتی می شود با او قهر کرد و برایش ناز کرد،وقتی بارها صدایمان می زند و با لبخند نگاهمان می کند.من خدایی را می شناسم که به راحتی می توان از دست او گله کرد،وقتی با تمام وجود استدلال های عقلی ات را به کار می گیری و می فهمی هیچ کار او شبیه آدمیزاد نیست.خدایی که ساده و صبور گله ها و غرغرهایت را می شنود و کار خود را ادامه می دهد.لطف می کند از جایی که گمانش را هم نمی کنی،مهر می ورزد.

خودم را می شناسم که همان شبان عاشقم و ایمانم را که ایمانی شبانی است،به همان سادگی دشت.خدایی که من می شناسم خانه ای دارد که هیچ محتسبی بر گرد آن نمی چرخد و میرغضبان شهر از دست رحمت او عاصی شده اند.بهانه می گیرد که ببخشد،اشاره می طلبد که نوازش کند.برای من-شبان ساده این دشت-شعر های عاشقانه می سراید و آنها را حتی به نسیم نمی سپارد.خودش بی هیچ واسطه ای در گوشم می نوازد و صدایم می زند با شوق،که بیا...؛محتسبان گفته اند:سخت می توان به حوالی او رسید،چنان که نامحرمان نشنوند.

 صدای نفس هایش در گوشم پیچید،زمزمه می کند:عزیزم!من به تو نزدیک تر از آنم که گمانش می کنی.گفتم:گفته اند خشم می گیری اگر برایت چون و چرا کنم،من اهل تسلیم و طاعت نیستم.گفت:اگر همه اهل تسلیم و طاعت بودند رحمت من به کار چه کس می آمد؟که من مشتاق تماشای سیمای توام؛وقتی شجاعانه به دریا می زنی،با قایقی که خود برایت ساخته ام و دیگران از هراس طوفان قایق را به خاک سپردند،و وقتی تو تن به طوفان می سپاری،هیهات از من که تنهایت گذارم.

 قد راست کردم و گفتم:من محتسبان،میرغضبان و حاجبان درگاهت را برنمی تابم.

 رو به رویم نشست،رخ به رخ،و گفت:درگاه من پرده ای ندارد که پرده داران غضبناک و خشم آلود داشته باشد،که من بر نفس خود قصه رحمت نوشته ام،مرا ببین عزیزم،نه آنان را!

 گفتم:پس چرا آنان را از درگاه خود نمی رانی؟

 گفت:هیهات از من که هرگز کسی را از درگاه خود نرانم.

 روی برگرداندم و گفتم:من باید بفهمم چه می کنی؟پیش از این چرا چنین کردی و پس از آن چه خواهی کرد؟

 رو به رویم نشست و گفت:اکنون را دریاب نازنینم،که اگر باور کنی دوستت دارم دیگر پیش و پسی باقی نخواهد ماند،و من امشب آمده ام که باور کنی...

 مشت کوبیدم و گفتم:پس چرا تنهایم می گذاری؟چرا هرگاه که تو را می خوانم نیستی؟درگاه تو کجاست وقتی که همه درها بسته است؟و این مصلحت تو چیست که من هیچ وقت جا و معنایش را نفهمیدم.کجایی وقتی می خوانمت و نیستی؟و دیگر هیچ نگفتم که گریه امانم نداد...

 صبح بود که بیدار شدم،با نسیمی که نوازشم کرد.یادداشتی روی میزم بود.خواندم:

 روزی مردی در خواب می بیند که خداوند به او می گوید:آیا دوست داری صحنه هایی از زندگی ات را پیش رویت نشان دهم؟مرد از خود اشتیاق نشان می دهد.آنگاه در جلوی چشمان او افقی همانند ساحل دریا ظاهر می شود و او آینده خود را می بیند که در لحظه های سخت دو ردپا روی شن های ساحل است.مرد از خدا می پرسد:این ها ردپای چه کسانی است؟خداوند می گوید:یکی ازآن تو و دیگری ازآن من است که همراهت در سختی هایم.مرد مسرور می شود.در صحنه ای دیگر او مصیبتی بزرگتر می بیند و روی ماسه ها تنها یک ردپا مشاهده می کند.با گله به خدا می گوید:پس چرا مرا تنها گذاشتی؟این ها ردپای من است که تنها در مشکلات رهایم.خداوند می گوید:این ها ردپای تو نیست،ردپای من است.مرد می پرسد:پس من کجایم؟!

 و خداوند پاسخ می دهد:تو در آغوش منی؛وقتی سختی ها از همه سو به تو هجوم می آورند...

 

 

/ 20 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علیرضا

سلام.ممنون که سر زدی.منم هر روز به وبت سر می زنم.واقعا خیلی خوب می نویسی.به نظرم به جای دکتر باید نویسنده شی یا هر دوتاش. راستی منظورم از آلودگی تهران چیزه دیگه ای بود. فداتم عزیزم.بای بای

عاشقانه ها

راستی من 3 روز دیگه اینترنت پر سرعتم تموم میشه ممکنه تا یک ماه دیگه آپ نباشم دیگه همین سه روز بیشتر اینجا نیستم.رفت تا یک ماه دیگه که آپ کنم.

پسرپاییزیی

خیلی از حرفایی که زدی ممنونم . والله لیدا خانووم اگه از این به بعد دوستمم داشته باشه خودشم بکشه دیگه کاری باهاش ندارم همه چی برای من تمووم شد .

PeDi

sAlAmmmmmm niCe bOD[گل] biA pisham[ماچ]

hossein

سلام وبلاک خوبی داری من از عکس هاش خوشم امد راستی اگه می خوای با هم همکاری داشته باشیم یه سر به من بزن یادت نره

ندا

سلام مرسی از حضورت [گل]

محمدرضا

سلام. چه لذتی داره وقتی ادم فکر کنه تو سختی ها و حتی راحتی ها خودش و تو اغوش خدا جمع و جور کرده و همچین بغلش کرده که هیچ لذتی رو نمی شه باهاش وصف کرد..!!! خوش به حال این ادم ها...! با گزیده ای از وصیت نامه حضرت علی (ع) به امام حسن (ع) بروزم...[عینک]