به نام عروس بهار

دیروز از صبح تا بعدازظهر با مامان و عروس خانوم-آبجی فرزانه-توی کوچه برلن و پاساژ بهارستان دنبال خریدای خواهر عروس که خودم باشم بودیم.چه خوب شد که فرزانه باهام اومد وگرنه مامان داشت دیوونم میکرد.دیروزم اعصاب درست و حسابی نداشت اگه فرزانه نبود فکر نمیکردم اصلا چیزی بخرم.

دیروز هوا خیلی سرد بود.تمام پوست دست و صورتم رو خشک کرد.اما دیروز هم تعطیل بودم و هم اگه دیرتر می خریدم نزدیک عید می شد و شلوغی خیابونا زیادتر از این می شد.بعدش رفتیم مزون لباس عروس و لباسی رو که فرزانه اجاره کرده بود دیدم.

فردا ساعت 11 که از کلاس کنکور اومدم باز باید برم.باورم نمیشه دارم برای عروسی فرزانه خرید میکنم.اصلا باور نمیکنم که فرزانه ازدواج کرده.نمیدونم شب عروسی فرزانه چه حالی دارم.اصلا نمیتونم به اون شب و شبای بعدش که فرزانه اینجا نیست فکر کنم.این روزا ناخودآگاه ذهنم همش مشغول گذشته هاست.گذشته های من و فرزانه.کودکی هامون.دنیایی که مخصوص ما دونفره.یه دنیا به وسعت تمام رویاهای شیرین ما.پر از احساس صورتی دخترونه.پر از آرزوهای رنگی.

خدای من،همه چیز چقدر زود گذشت.اون رازها و اون خاطرات.اون دسته گل هایی که به آب میدادم و فقط به فرزانه می گفتم.اون نمره های تک مدرسه که فقط فرزانه میدونست و هنوز هم مامان نمیدونه.عصرهای بهار که می رفتیم پشت بوم با هم قاصدک هوا می کردیم و با هم شعر قاصدک رو میخوندیم:"قاصدک شعر مرا از بر کن/برو آن گوشه باغ/سمت آن نرگس مست/و بخوان در گوشش/یک نفر یاد تو را/دمی از دل نبرد..."

به هر حال تا  25 اسفند هنوز 21 روز مونده.مدت زیادی نیست اما همیشه دست تقدیر به خواسته ها غلبه داره.25 اسفند 90،عروس بهار برای همیشه میره تا برای یه نفر دیگه باشه........

/ 45 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سپیده

♥-:¦:- °•..اپــــــــــــــ✿ــــــــــــم..•°-:¦:-*.♥ °•..*..•°بیـــــــــــــــــ✿ـــــــــــــــا °•..*..•° ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ♥-:¦:- °•..اپــــــــــــــ✿ــــــــــــم..•°-:¦:-*.♥ °•..*..•°بیــــــــ درمورد بی مزس ولی بخونید :دیـــ نظر بده

سارا رحمانی

سلام. گفته بودید هر وقت آپ جدید کردم بهتون خبر بدم! من آپ کردم. جالب و زیبا! حتمأ سر بزن و نظر بده عزیزم. منتظر هستما!!!!! بیا بیا بیا بیا بیا بیا... آماده ای؟؟؟ [ماچ]

سارا رحمانی

سلام. گفته بودید هر وقت آپ جدید کردم بهتون خبر بدم! من آپ کردم. جالب و زیبا! حتمأ سر بزن و نظر بده عزیزم. منتظر هستما!!!!! بیا بیا بیا بیا بیا بیا... آماده ای؟؟؟ [ماچ]

سارا رحمانی

سلام فریباجونم. خیلی خیلی خیلی ممنونم که اومدی. [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] [ماچ] [قلب] [ماچ] [ماچ] [قلب] [ماچ] [ماچ] [قلب] [ماچ] [ماچ] [قلب] [ماچ] [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

سارا رحمانی

سلام فریباجونم. خیلی خیلی خیلی ممنونم که اومدی. [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] [ماچ] [قلب] [ماچ] [ماچ] [قلب] [ماچ] [ماچ] [قلب] [ماچ] [ماچ] [قلب] [ماچ] [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

فرزانه

[نیشخند]اینقدر عصبانی نباش. باشه؟؟؟[نیشخند][نیشخند]

عاشقانه های حوا

گاهی حضور یک آدم تو زندگیت مجازیست... ولی نبودنش حقیقی ِ حقیقیِ حقیقی ...

معمار

سلامی پر از انرژی! ملکه پاییز پیغامتونو دریافت کردم.آفرین و احسنت بر تو!بهترین تصمیم رو گرفتی.در مورد اولی که آره دنیا همینه دیگه میاد و میره خاطراتش میمونه...خیلی وقتا خاطرات شیرین تر از خود موضوع میشه!!! عروسی خانم باجیتونم مبارک![دست] درمورد دومی هم که تصمیمت حرف نداره!باریکلا[دست] ملکه پاییز این سه ماه رو از دست نده!چون از هر دستی بگیری از همون دست پس میدی...[سوال]چه ربطی داشت؟! میدونی چیه؟؟من خودمم وقتی درصدام گند میشد به طور عجیبی اصلا ناامید نمیشدم!و همون طوری برای رسیدن به هدفم ادامه میدادم.من زیاد به رشته دلخواهم فکر میکردم حتی بیشتر از درصدهام...قانون جذب رو شنیدی؟من که ایمان صد در صد دارم به قانون جذب...به قول خودت از تو حرکت از خدا برکت. . . اینا صحبت های خواهرانه دو دختر هفتادودویی بود.ملکه پاییز و دختر بهاری!امیدوارم به هدفت برسی ملکه پاییز[لبخند] پیشاپیش عیدتم مبارک![هورا]