بوی خوب مهر

این روز ها به وضوح صدای پای پاییز را می شنوم و رایحه ی دل انگیز هوایش را حس میکنم ... بوی مهر را ...

اعتراف می کنم بعد از دو  " مهرِ بی مدرسه " هنوزم وقتی این زمان میرسه منتظرم زودتر لوازم تحریر و کتاب های نو بگیرم و خوشحال بشم از اینکه یک سال بالاتر میرم .

اعتراف می کنم که دلم برای جمع دوستان صمیمی دبیرستان و قهقهه های سر کلاس و سر به سر دبیر ها گذاشتن تنگ شده . برای نفرت از دیدن مدیر و ناظم های شیاد و ستمگر تنگ شده . برای اینکه وقتی از مقابلشون رد میشم راست راست توی دو تا چشماشون نگاه کنم و با نگاه نفرت انگیزی بهشون سلام نکنم . هیچوقت یادم نمیره اون ناظم عوضی مدرسه مون چقدر می سوخت از این رفتارم . از اینکه اوایل سال بهش احترام میذاشتم اما این قدر غلط زیادی کرد که همه احساس منو به خشم و نفرت تبدیل کرد . چقدر کسی باید بی شخصیت و بی حرمت بشه که کسی که جای دخترشه هم دیگه آدم حسابش نکنه . الهی به خاک سیاه بشینه ، بخاطر همه عقده ها و بغض هایی که سر گلوم باقی گذاشت و هیچوقت التیام پیدا نکرد و نمیکنه . خدا لعنتش کنه ... خدا لعنت کنه تک تک مدیرها و ناظم های حیوان صفتِ دورانِ مخوفِ مدرسه رو .

امروز اولین روز ترم جدید بود . اعتراف می کنم برای رفتن به دانشگاه ذوق چندانی ندارم . نه بخاطر درس و رشته ام که بخاطر محیط مختلطی که هیچ بی آلایشی و صمیمیتی که رنگ و بوی دبیرستان رو داشته باشه در آن پیدا نیست .

ای کاش هیچوقت آرزو نمیکردم دبیرستان رو تموم کنم . حالا می فهمم رسیدن به آرزو های کوچیکم و ناخن بلند کردن و لاک زدن و ابرو برداشتن و تیپ دلخواه زدن هیچکدوم ارزش اینو نداشت تا ارزو کنم از اون جمع یک رنگ و پاک جدا بشم . دوستانی که تا دو سال پیش در یک کلاس و در یک رشته بودیم و حالا هر کدام یک جای کشور و در یک رشته هستن ... چقدر دست نیافتنی !!!

برای همیشه خداحافظ مهرهای مدرسه .

/ 18 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ویدای همیشگی

الان تازه از بیرون اومدم!رفته بودم دنبال یه سری کتابای کمک درسی که بهم معرفی کرده بودن!راستش پارسال من از نظر روحی واقعا مساعد نبودم!تازه درد فراق پدرو احساس میکردم و خیلی طول کشید به تعادل عاطفی که داشتم برسم!انشالا امسال این اتفاق و ارزوی مادرم بیفته!من همه تلاشمو برای بار سوم میکنم!میگن تا سه نشه بازی نشه!!!ممنونتم عزیزم از ارزوی خوبت!خوشحال شدم!انشالا یه مامای خوب میشی برای شهر و کشورت خانوم گلی

ویدای همیشگی

فدای محبتت!خوشحالم که با وبلاگت اشنا شدم!از فردا باید برای نتم برنامه ریزی کنم اما سر زدن به وبلاگتو تو برنامم میزارم!(زحمت آپ کردن وبلاگت باید بکشی عزیزم)

منشور هنر

سلام. درسته که دوران مدرسه یادش به نیکی و گاهی تلخی در ذهن ها می مونه ولی هر دورانی حس و حال خودش و داره. و چیزی که هست قدر این دورانی که الان قرار دارین و هم بدونین چون خیلی زود میگذره و خاطره هاش به جا می مونه. بروزم با: «میان خاک سر از آسمان دراوردیم...» از سروده های اقای بیابانکی [گل]

شوریده

سلام فریبای عزیز دل ما رو به دوران طلایی دبیرستان بردی بانو...درود[لبخند]

atiasayesh

salam fariba khanum khale shodi??

پیمان اوریا

عرض سلام و ادب و احترام به خدمت شما سرکار خانوم محترم،بی تعارف میگم وبلاگ وزین و زیبایی دارید.در صورت تمایل مرا با نام (دلنوشته های روزگار پاییزی من) لینک کنید و در صورت امکان به وبلاگم مراجعه بنمائید نام لینک خود را برایم بنویسید تادر وبلاگم لینک نمایم.با تقدیم احترام....

سنا

جو مزخرف مدرسه مارو حتی از صمیمیت بین هم کلاسی ها محروم کرد. بچه های حیوان صفت دست به دست مدیر و معاونای عقده ای دادنو ما رو از داشتن خاطره ی خوش دبیرستان محروم کردن. الهی داغ بی ابرویی به دلشون بشینه تا بفهمن با یه دختر 16 ساله ی بی گناه چه کارا که نکردن

یه دوست

سلام چطوری خوبی به ما سر نمیزنی اره میدونم سر شما شلوغه دیگه امید وارم همیشه موفق باشین یه سری هم به من بزن خوشحال میشم.

قطره عشق

سلام فریبا خانم این متن رو تازه خوندم خیلی زیبا بود من چند ماهی هست که وارد دانشگاه شدم من توی دبیرستان خیلی چیزها رو تجربه کردم یکی هم عشق دبیر شیمی بود نمی دونم خوندی یانه یک بار هم دبیرزیست به ناحق باخط کش زد تودستم وبه همین خاطر من از این کتاب متنفرشدم طوری که وقتی این رشته رو توی دانشگاه اوردم حتی به اون نگاه هم نکردم البته همون دبیر مجبور شد ازمن معذرت بخواداما غرورم شکست مهم این بود که وقتی من رو می دید داغ می کرد منم دلم خنک می شدچون شاگرداول مدرسه شدم واونم که ازمن بسیاربسیار متنفر