تو

...

تو نیستی و مدام بارِ غمِ تو

داره سنگینی میکنه رو سینه ام

...

تو نیستی که ببینی انتظارت

منو آهسته از پا درمیاره

هراس از انتظاری بی نتیجه

داره قلبم رو از جا درمیاره

از این میترسم این قدر دیر کنی که

جهانِ منو خاموشی بگیره

یه جوری فکرِ من درگیر شه با تو

که ذهن من فراموشی بگیره

واسه آغوش گرفتن تو

قلبم به رفتارِ تنت عادت نداره

کسی که عکستو بوسیده یک عمر

به عطر بدنت عادت نداره

[ جمعه ٢٢ اسفند ۱۳٩۳ ] [ ٩:٢۸ ‎ب.ظ ] [ فریبا ( ملکه پاییز ) ]