یادداشت من

فرزانه جون جونی ، در پست بالایی یه متن نوشتم که دلم خواست تو هم بخونی . این متن رو دیشب شروع کردم و امشب تموم کردم . وقتی تموم شد فکر کردم چقدر با هارمونی و فضای روح من و تو مشترکه . هرچند که بعضی قسمت هاش بازم فقط برای منه .

این متن رو در وبلاگ " تنهایی " ام که میدونم و نمیدونی ، منتشر کردم ولی برای اینکه تو هم بخونی آوردمش اینجا .

راستی تا یادم نرفته اینم بگم که در حین خوندن این متن تحت هیچ واژه ای افکاری که میدونم و میدونی رو به ذهنت راه نده که هدف من از نوشتن این متن فقط و فقط ارضای اون نیاز ادبی و هنری ام بود که میدونم و میدونی که در من فوران میکنه . شاید قدری از فکر تو در این مورد صحیح باشه اما فقط " قدری " و نه بیشتر . من دلم میخواد تمام عمرم بنویسم و بنویسم . فقط بنویسم . احساس میکنم با نوشتن میتونم بیشتر شناخته بشم و بیشتر پرده از احساسات واقعی درونم که برای هیچکس هویدا نیست بردارم . البته اون وبلاگ مخفی و شخصی ، همینطور دفتر سبز خاطراتم ( البته بهتره بگم دفتر سبز احساساتم ) و صفحه یادداشت های موبایلم ، حتی گوشه و کنار جزوه و کتاب هام ، مامنی است سرشار از نوشته های من و درون من .

بیش از این وقت رو نمیگیرم و تو رو به خوندن این پست دعوت میکنم مهندس جونم . ضمنا صفحه نظرات این پست هم برای تو بازه . لطفا و خواهشا نظراتت رو برام بنویس و منو در هرچه بهتر کردن این فضای ادبی یاری کن . نظرات پست بالا رمزداره و رمزش هم رمز همون پسته . پس کسی نظراتت رو نمیخونه جز خودم . نیازی به خصوصی گذاشتن کامنت نیست .

احتمالا به زودی رمزش رو برمیدارم و عمومی میذارمش :)

[ دوشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ ] [ فریبا ( ملکه پاییز ) ]