تقریبا دو روز میشه که هوا اکثرا ابریه و هوا نسبت به قبل سردتر شده ، طوریکه دیگه نمیتونم تا صبح پنجره اتاق رو باز بذارم .

هوا چند روزیه که پاییـــــــــــــــزی " خالص " شده و چقدر این روزا پاییز رو نفس میکشم . چقدر قشنگ و شیرینه . این یکباره عوض شدن هوا و مهربان تر شدن آفتاب بعد از ماه ها گرمای طاقت فرسا و آفتاب جهنمی ، همگی حس یه امید و طراوت تازه رو در من زنده میکنه . چقدر این روزهای خاص رو که سرشار از " مهر ِ " پاییزه دوست دارم . روزایی که با انتخاب خودم از دوشنبه تا جمعه ، هر روز خونه ام و دانشگاه نمیرم و زیر این آسمون پاییزی و باران امیدهای زندگی بخش ، درس میخونم ، کتاب میخونم ، و می نویسم .



تاريخ : پنجشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩۳ | ٤:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریبا ( ملکه پاییز ) | برگ های پاییز ()

گاهی طرفت این قدر بزرگه که از اینکه چرا حتی احساس میکنی که دوستش داری خودت رو سرزنش میکنی . از همه بیشتر دلت رو محکوم میکنی ، درست مثل بچه های کوچیکی که با هم قد خودشون بازی نمیکنن !

اما مگه میفهمه ؟!!! ...

نمیفهمه که فاصله فقط فاصله تقویم نیست . در اندازه بُعد بی نهایت وجوده !



تاريخ : چهارشنبه ٩ مهر ۱۳٩۳ | ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریبا ( ملکه پاییز ) | برگ های پاییز ()