ღஜღعاشـ ــ ــقانهـ هایـــ❤پاییــ ــ ــز❤طــ‌ ــ ــلایـ ـیღஜღ

هنگامی که برگ های پاییز را زیر پاهایت له میکنی،به یاد آور روزی را که نفس به تو هدیه میکردند

چراغ زندگی

بی تو ای آرام جان

شعله دارم بر زبان

روز و شب سوزم ز داغ زندگی

تا بیفروزی چراغ زندگی

من جدا از کاروان

مانده ام از همرهان

بر سراب آرزو دلبسته ام

در غبار بی کسی بنشسته ام

همچو برگی در خزان افتاده در راهم خدایا

با دلی افسرده در طوفانی از آهم خدایا

کو مرا حالی که در هستی تو را خوانم خدایا

کو مرا مستی که تا دستی برافشانم خدایا

چو مرغ شب تنها

به دامن شب ها

برآورم آوا

غم جدایی را

نوای شیرینم

صدای فرهادم

طنین مجنونم

ترانه لیلا

نشسته ام به راه تو

مگر شبی بازآیی

فروغ جان خسته ام

شقایق صحرایی

بیا بیا که ره برم به عالم شیدایی

مگر رها رها شوم ز محنت تنهایی

[ جمعه ٢۸ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٢:۳٦ ‎ب.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]


" اینجا پاییز است و تو "

[ دوشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ ] [ فریبا ] [ نظرات () ]