امتحان
امسال هم حوزه امتحان نهایی من همون حوزه پارساله و من خیلی خوشحالم،چون پارسال خیلی بهمون خوش میگذشت و دوباره اون خاطرات برام زنده میشن.
اما امتحانای پیش دانشگاهی ساعت 10:30 شروع میشه.حالِ امتحان ترم به اینه که ساعت 8 شروع بشه.اما چون سومی ها 8 تا 10 امتحان دارند ما رو انداختند اون آخر.(امسال دیگه تحفه شدیم،نه که دیگه نمره پیش دانشگاهی برا هیشکی مهم نیست و همه فقط تو فکر کنکورند،میخوان که یه نمره قبولی بیارن و فقط درسا رو پاس کنند!)
پارسال این آرزو به دلم موند که سر یه امتحان-فقط یه امتحان-بتونم کتابم رو حداقل یه دور بخونم.یه دور که نمیخوندم هیچی،همیشه نصف کتاب میموند.برا همینم همیشه توی ایستگاه اتوبوس کتاب دستم بود.وقتی هم اتوبوس میرسید و سوار میشدم بازم کتاب دستم بود.به حوزه هم میرسیدم همچنان مشغول بودم.
من همیشه توی اولین ایستگاه سوار اتوبوس میشدم و ایستگاه آخر درست مقابل حوزه بود.اولش اتوبوس خلوت بود و همه صندلی ها خالی ، اما سر هر ایستگاهی حداقل بیست تا دانش آموز سوار میشد از دختر و پسر که همگی حوزشون همون اطراف بود و همه کتاب دستشون بود و هی خـــــ... میزدند! (خوبه منم یکی از همونا بودم البته از نوع بدبختش،باز اونا داشتن دوره میکردن و من برا اولین بار میخوندم.)
تا ایستگاه آخر اتوبوس پر از جمعیت میشد.وقتی اتوبوس میخواست بین راه ، میدون سبلان رو دور بزنه همه کسایی که وایساده بودند یه ور میشدند.یادش بخیر چقدر میخندیدیم بهشون.
خلاصه سر امتحان که میشد احساس میکردم هیچی از این سوالا بارم نیست.هرچی تو ذهنم بود مینوشتم.افتضاح ترین امتحانی که دادم شیمی بود.انقدر گند زده بودم که آخرای امتحان داشتم حساب میکردم نمرم به ده میرسه یا نه؟!
همیشه بعداز امتحان دست از پا درازتر میومدم بیرون.حوصله جواب دادن به سوالای بچه ها رو نداشتم.(این سوال چی میشد؟اون یکی چی میشد؟تو اینو چی نوشتی؟...)فقط میخواستم وسیله هام رو بردارم و برم.
وقتی هم سوار اتوبوس میشدم دوباره همون قیافه های تکراری و همون سوالای تکراری...
اما نمیدونم چرا با تمام این حرفها ، اینقدر خاطره امتحانای پارسال رو دوس دارم!







